منم آن تشنه دانش که گر دانش شود آتش مرا اندر دل آتش همي باشد نشيمنها

علامه حسن زاده از همان آغاز فراگيري تا رسيدن به مراحل عالي علمي و معرفتي نوعي شور، شوق، اشتياق و علاقه وافر را در خود به شکوفايي رسانيده بود. استاد حسن رمضاني از مشاهير شاگردان علامه حسن زاده مي‏نويسد:
به خاطر همين عشق پيوسته و لازمي که حضرت استاد نسبت به علم داشته است همواره تحت هر شرايطي که بوده است در مسير کسب آن از بذل هيچ گونه کوششي و تلاشي دريغ نکرده است تا پايه‏اي در راه طلب دانش مجاهده کرده که اگر بخواهيم عينيت جامعيت حوزه‏هاي علميه قديم و اصيل عالم اسلام را که در تمام علوم و فنون رايج زمان خويش صاحب نظر بوده‏اند، مشاهده کنيم بدون اغراق بايد به سراغ ايشان برويم. خود علامه در اين باره مي‏گويد:

ادامه نوشته

اقای جوادی هم مباحثی علامه

شاگرد :هم مباحثه های شما چه کسانی بودند؟ ودروس اسفار وفلسفه را پیش چه کسی گذرانده اید ؟ودر اسار ودروس فلسفی تا چه مدت ،از محضر علامه طباطبایی (ره) بهره برده اید؟

استاد:ما در تهران اسفار را پیش اساتید بزرگ مرحوم اقایان شعرانی وقمشه ای(رهما) گذراندیم وبعدا که به قم امدیم دروس تمهید القواعد ابن ترکه وبحث معاد اسفار را نزد علامه گذراندیم

از هم مباحثات ما کسی که هم اکنون در قم هستند آقای جوادی آملی هستند.

وفات مادرعلامه(زندگینامه3)

پس از مکتب خانه وارد دوره ی ابتدایی مدارس جدید شدم  بیش از ۲ سال از ورودم به مدرسه نگذشته بود که مادرم در سن جوانی مخاطب به خطاب ( یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة) گشته ، وفات نمود.


کلمات مرتبط:زندگی نامه علامه حسن زاده/مدرسه علامه

کتابهایی که علامه درس گرفته است

شهرستان آمل(۶سال):

۱-نصاب الصبیان

۲-جامع المقدمات(امثله-ملا محسن-...)

۳-شرح سیوطی برالفیه درنحو وصرف

۴-شرح جامی بر کافیه درنحو

۵-حاشیه ملاعبدالله یزدی برتهذیب تفتازانی

۶-شرح قطب رازی برشمسیهکاتبی قزوینی درمنطق

۷-شرح نظام برشافیه درصرف

۸-معالم الاصولشیخ حسن بن زین الدین شهید ثانی دراصول

                                   کل کتاب هایی که علامه درس گرفته در ادامه مطلب آمده است

                                                                                                    «برگرفته از آثار علامه»

ادامه نوشته

دامن ولایت (زندگینامه2)

...سپس دردامن مادرم که دامن ولایت ودرایت وطهارت بود پرورش یافتم وازپستان اوکه پستان معرفت واخلاص بود،شیر نوشیدم و همانا من یقین دارم:هربرکتی که از پروردگار به من افاضه شده است ازاینجا ناشی شد که خدای تعالی مرادر چنان دامن عفیفی پرورش داده واز چنان پستان شریفی روزیم فرمود.

پس خدای تعالی رابر این نیکویی وگرامیداشت وبخشش ونعمتی که برمن روا داشت، سپاس میگویم ودر اشاره به این موهبت بزرگ وگرانقدر در قصیده تائیه ام،چنین گفته ام:

و لست  أری  غیر  النبی  و  آله                    الیه  تعالی شأنه  من  وسیلة

ومن ثدی امّی قدّس الله سرّها                    شربت حُمیّا حبهم بدء رضعتی

                                                                                                      «برگرفته از آثار علامه»

سوره توحیدمراشکارکرد(زندگینامه1)

بسم الله الرحمان الرحیم.

درآخر اسفند سال۱۳۰۷ هجری شمسی به دنیا آمدم.اهل منزل برای اینکه سر آسوده داشته باشند مرا خیلی زود به مکتب فرستادند.سه تا ملاباجی ،که خدا رحمتشان کند معلم های اول بودندو پیشایشان خوانا ونویسا شدم وکتابهای معمول ومتعارف فارسی را می خواندم.ازالفبا شروع کردم وباوضع خاصی کلمات را به اعراب وزیر و زبر حروف فرا گرفتم.بعد پیش هم اینان عمه جزو وقرآن و کتابهای مکتبی آن وقت،مثل عاق والدین وحسن وحسین را خواندم،بعد مرا بردند به پیش آقایی ملا مکتبی که در مکتبش کتاب «جوهری» را می خواندم.کتاب جوهری خیلی اسم داشت.من سر کتاب،یعنی به اصطلاح مبصر و شاگرد نمونه بودم.سپس مرا به مدرسه ابتدایی بردند.چند روزی که در کلاس اول بودم،معلم به مدیر گفت که این شاگرد باید به کلاس دوم برد و رفتم. بعد از کلاس ششم ابتدایی از مدرسه بیرون آمدم.بعد از حدود یک سال ونیم بارقه الهی نصیب من شد.ابتدایش هم از سوره توحید پیش آمد.همین مضمون راهم در غزلی گفته ام که سوره توحید مرا شکار کرد.

                                                                                                    «گرفته شه از کتاب گفتگو»


کلمات مرتبط:زندگینامه علامه حسن زاده/زندگینامه علما/خاطرات علامه/دامن ولایت/وفات مادر علامه/خاطره 1/خاطره2/خاطره3

آيت الله حسن زاده آملي استاد اكبر

ولادت و دوران کودکى‏

ولادت و دوران کودکى‏

حسن حسن‏زاده آملى دراسفند سال 1307، در روستاى «ایرا» از توابع لاریجان شهرستان آمل دیده به جهان گشود. وى دوران کودکى را در دامان پر مهر خانواده‏اى مؤمن سپرى کرد. و با راهنمایى پدر، براى فراگیرى علوم و ادبیات به مکتب خانه رفت. بعد از آن، تحصیلات خود را در دبستان پى‏گرفت و بعد از کلاس ششم ابتدایى، به دلایلى ترک تحصیل نمود. (١)
در کلاس دوم ابتدایى بود که مادرش از دنیا رفت و در 16 سالگى پدر خود را از دست داد. بعد از ترک تحصیل، حدود یک سال و نیم نزد خانواده به سر برد، تا آن که بارقه‏اى الهى نصیب او گردید. استاد حسن‏زاده در این مورد (٢)مى‏گوید :
«حدود پانزده سال داشتم و قرآن را تازه فرا گرفته بودم، از قواعد تجوید چیزى نمى‏دانستم که یک روز رفتم صحرا نزد بنده خدایى که از خویشاوندان ما بود و ایشان قرائت قرآنش خوب و مشغول شخم‏زدن در زمین بود، گفتم: سؤالى دارم و آن این که در سوره توحید در قرآن نوشته شده است: (ولم یکن له کفواً احد)، چرا با این که با نون نوشته شده است، ما آن را به صورت ولم یکل‏له - با «لام» - مى‏خوانیم؟ آن مرد کشاورز گفت: باید با نون نوشت و با لام خواند. زیرا نون به حروف یرملون رسیده است. گفتم: یرملون یعنى چه؟ ایشان توضیحاتى در این باب داد و سپس با لحنى جدّى و خوش فرمود: شما با این سن و سال، فرصت را غنیمت بشمارید و بسیار مناسب است که به دنبال تحصیل علوم و معارف دینى بروید. این کلام تحوّلى در من ایجاد کرد و بسان آتشى بود که در روحم روشن شد. این جمله منشأ آن شد تا با توجه به آمادگى روحى، نزد عالم بزرگوار «آقا ابوالقاسم فرسیو» بروم. ایشان به گردن من زیاد حق دارند، به دنیا بسیار بى‏اعتنا بود و از سوى رضاخان خیلى آزار دید. ایشان ما را راهنمایى کردند و گفتند: کتاب جامع المقدمات را تهیه کنید و از آن روز بود که در سلک طلاب علوم دینى و روحانیت قرار گرفتم». (٣)
در جاى دیگر ایشان گفته‏اند: چون شب روى آورد، هنگام سحر برخاستم؛ به گونه‏اى که احدى از افراد خانه متوجه حال من نبود. دیوان خواجه حافظ شیرازى را برداشته، از باطن خویش ندایش کردم و گفتم: تفأّل به دیوان در اصقاع مُشتهر شده به اسماع رسیده است و من قرائت فاتحه به روح تو نثار مى‏کنم؛ به این امید که حُسن خاتمه کار را به من بنمایانى. پس از قرائت فاتحه، دیوان را گشودم، غزلى به این مطلع آمد:
کنون که در کف گل، جام باده صافست‏
به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است‏
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است‏


ادامه نوشته