دنبال درس بروم یا نه ؟ (خاطره 2)
۰۰۰۰ نصف شب برخواستم و وضو گرفتم همه ی اهل خانواده در خواب بودند . نخواستم اظهار کنم تا آنها هم بدانند . در خانه ی ما یک دیوان حافظ بود نیمه شب برخواستم و گفتم :آقای حافظ، من که نمی دانم آنهایی که با کتاب شما فال می گیرند ،چه می کنند و چه می گویند، من که این درسها را نخوانده ام من یک فاتحه برای شما می خوانم شما هم بگویید من چه کنم . دنبال درس بروم یا نه ؟ فاتحه را خواندم و دیوان را باز کردم . قوه ی تحصیلاتم تا ۶ ابتدایی بود .
کلمات مرتبط:خاطرات علامه/خاطرات/خاطره(1)/شتری میان 2خدا/زندگینامه
این غزل آمد:
بخــواه دفتـر اشـــعار و راه صـــحرا گیر که وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
کلمه ی مدرسه خیلی در من اثر گذاشت و بیتاب شدم که آن شب را به روز بیاورم و صبح بروم به سراغ مدرسه .وارد حوزه آمل شدم...
«برگرفته از آثار علامه»
کلمات مرتبط:خاطرات علامه/خاطرات/خاطره(1)/شتری میان 2خدا/زندگینامه
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۸۸ ساعت 16:33 توسط علی مشهد
|