چکیده ای از سخنان حضرت استاد صمدی آملی در مسجد جامع قلهک
شرح نهج الولایه بررسی مستند پیرامون شناخت امام زمان علیه السلام
جمعه 30/7/88
نهج الولایه عنوانی است که در آن سیر مطرح است. نهج، طریق و سیر کردن است. این طریق و سیر ، سیر در ولایت است. سیر می تواند برای انسان به دو صورت پیدا شود: 1- سیر در علم 2- سیر در معلوم
سیر در علم این است که شخص از علم الیقین به عین الیقین و حق الیقین و برد الیقین برسد. اگر انسان در ولایت سیر کند در حدی که سیر او در حد علم فکری باشد و در سیر علم فکری اش به یقین برسد در اینجا سیر در علم کرده است.
اما گاهی هم سیر در معلوم است. علم و عالم و معلوم سه رکن اساسی در ادراک است.
شخصی که به علم می پردازد و در معلومی که فعلا مجهول اوست و می خواهد از علم اجمالی نسبت به آن مجهول به علم تفصیلی برسد لذا هم سیر علم یدارد و هم معلوم.
اگر شخص بخواهد در مقام علم صرفا به صورت علم فکری سیر کند حتی اگر معلوم او توحید و ولایت و نبوت باشد ، سیر او در مرتبه علم الیقین است. یعنی به وجود چیزی عالم است اما صرفا مفهوم دانایی در ذهن اوست و خود معلوم را هنوز لمس نکرده. این سیر ممکن است از شخص شروع شود و تا علم فکری برسد و بیشتر جلو نرود. این شخص دارای علم الیقین است. مثل ما که اهرام مصر را ندیده ایم اما یقین به آن داریم لذا علم ما به آن علم الیقین است. و در حد یک دانایی مفهومی است. اگر آن شی را پیدا کنیم و و از نزدیک ببینیم اما لمس نکنیم از آن به عین الیقین تعبیر می کنیم . عین الیقین مقام رویت است. اگر انسان آن شی معلوم را لمس کند آن شی مدرَک ومعلوم اوست که اسمش حق الیقین است. اگر بعد از آنکه به آن شی رسید آن شی آرام بخش او باشد- چه مادی و چه معنوی- اگر شخص بیارامد این را می گویند برد الیقین. لذا آیه الا بذکر الله تطمئن القلوب مقام برد الیقین است.
اگر کسی بخواهد خداشناس بشود شناختش مراتب دارد. اگر بر اساس مبانی فکری و فلسفی به خدا پی ببرد و از اثر به موثر پی ببرد شناختش در حد علم الیقین است. اگر او را از دور شناخت اولئک ینادون من بعید ، این همان علم الیقین است.
اگر این علم را بیشتر کرد و برای او رویت حق متعال پیدا شود عین الیقین است.
اگربه رویت خدا که به صورت قلبی امکان پذیر است برسد عین الیقین است.
اگر کسی در حد علم الیقینی خداشناس است ، هنوز آرام نیست. لذا خیلی ها بودند که مبدا را اثبات کردند اما آرمیده نشدند. اطمینان فکری طوری نیست که شخص آرمیده شود و یم یگوید که گمشده دارم. گمشده اش همین است که یافته اما هنوز به حق الیقین نرسیده . او مطلوب را یافته اما چون در حد علم فکری است به آرامش نرسیده.. چرا وقتی نماز می خوانیم آرامش نداریم؟ چون در حد علم الیقین هستیم . حتی حضور و مراقبت هم همین طور است.
معمولا در طبع زن و مرد هست که همدیگر را می خواهند. اگر فقط علم هست ،علم الیقین است. اگر زیبایی دختر را دید و فکر کرد در کنار او می آرمد عین الیقین است. و چه بسا از زیبایی های او می چشد و می شود حق الیقین اما هنوز آرام نیست. مطلوب او برد الیقین آور نبود.
حق الیقین مقام فنای فی الله است و اگر در مقام فنا برای او صهو ایجاد شود برد الیقین است.
انسان وقتی می خواهد به مطلوبی برسد باید فکر کند که با آن به آرامش می رسد یا نه؟ این که می گویند به غیر خدا دل ندهید برای این است که بعد از اینکه این همه سختی کشیدی به برد الیقین برسی.
اینکه شرع مقدس بعضی از اعمال را مقید کرد برای نیت قربه الی الله است. معنایش این است که چیزی ما یافتیم که شما می توانید در آنجا به فعلیت برسید و برد الیقین هم حاصل شود، ما خدا را یافتیم. و با هر کس که جزء آرمیده ها در آن هستند، آرمیده می شوید.
به تعبیر امام خیل یها فیلسوف شدند اما خیلی از فیلسوف ها خداشناس نشدند. لذا علم فکر ی خوب است اما با شبهه و القائات شیطانی خیلی راحت از دست انسان می رود. و برا یاینکه از علم فکری به شهودی برسیم اسلام دستوراتی داده است.
کسی که به علم شهودی رسیده منکر نیست و لذا کسی را در عالم پیدا نی کنید که به شهود رسیده باشد اما منکر باشد مگر اینکه غافل بشود.
دین داری را باید با تحقیق ارائه کنیم اما اگر کسی دین را در حد علم فکری با تحقیق گرفت باز هم شبهه ها به او روی می آورند اما در علم شهودی شبهه راه ندارد، فقط غفلت راه دارد. غفلت چیز بدی است لذا به ما فرموده اند در توحید اهل مراقبت باشید.