من کیستم؟
من کیستم؟
حضرت علامه حسن زاده آملی در رساله صد كلمه میفرمایند: آن كه در وادى مقدس من كیستم قدم ننهاده است خروارى به خردلى .
و در درس هفتم دروس معرفت نفس فرمودند:
وقتى چنین حالت اعنى خروج از عادت برایم پیش آمد مدتى در وضع عجیب بودم كه نمى توانم آن را به بیان قلم در آورم و به قول شیخ شبسترى در گلشن راز:كه وصف آن به گفتگو محال است كه صاحب حال داندكه چه حال است
در آن حال به نوشتن جزوه اى به نام (( من كیستم )) خویش را تسكین مى دادم (( ... من كیستم من كجا بودم من كجا هستم من به كجا مى روم آیا كسى هست بگوید من كیستم ؟! آیا همیشه در اینجا بودم كه نبودم آیا همیشه در اینجا هستم ، كه نیستم ، آیا به اختیار خودم آمدم ، كه نیامدم ؛ آیا به اختیار خودم هستم ، كه نیستم ، آیا به اختیار خودم مى روم كه نمى روم ؛ از كجا آمدم و به كجا مى روم ؛ كیست این گره را بگشاید؟!
چرا گاهى شاد و گاهى ناشادم ، از امرى خندان و از دیگرى گریانم ، شادى چیست و اندوه چیست ، خنده چیست و گریه چیست ؟!
مى بینم ، مى شنوم ، حرف مى زنم ، حفظ مى كنم ، یاد مى گیرم ، فراموش مى شود به یاد مى آورم ، ضبط مى شود احساسات گوناگون دارم ، ادراكات جور واجور دارم ، مى بویم ، مى پویم ، رد مى كنم طلب مى كنم اینها چیست چرا این حالات به من دست مى دهد، از كجا مى آید و چرا مى آید، كیست این معما را حل كند؟
اكنون كه دارم مى نویسم به فكر فرو رفتم كه من كیستم این كیست كه اینجا نشسته و مى نویسد؟ نطفه بود و رشد كرد و بدین صورت در آمد آن نطفه از كجا بود چرا به این صورت در آمد صورتى حیرت آور در آن نطفه چه بود تا بدینجا رسید و در چه كارخانه اى صورتگرى شد و صورتگر چه كسى بود؟ آیا موزونتر از این اندام و صورت مى شد و یا بهتر از این و زیباتر از این نمى شد. این نقشه . این نقشه از كیست و خود آن نقاش چیره دست كیست و چگونه بر آبی به نام نطفه اینچنین صورتگرى كرد، آنهم صورت و نقشه اى كه اگر...
در پیرامون همین حال و موضوع قصیده اطواریه گفتم :
من چرا بى خبر از خویشتنم من كیم تا كه بگویم كه منم
من بدینجا ز چه رو آمده ام كیست تا كو بنماید وطنم
آخر الامر كجا خواهم شد چیست مرگ من و قبر و كفنم
مرغ باغ ملكوتم آرى تو مپندار كه زاغ و زغنم
اندرین غمكده غربت شد از كفم معنى حب الوطنم
دور از باغ و گل و نسرینم سر خوش از لذت لاى و لجنم
قفس تن شده پابند روان همتى كو قفسم را شكنم
باز از خویشتن اندر عجبم چیست این الفت جانم به تنم
گاه بینم كه در این دار وجود با همه همدمم و همسخنم
گاه انسانم و گه حیوانم گاه افرشته و گه اهرمنم
گاه در بارگه توحیدم گاه در بتكده هاى شمنم
گاه افسرده چو بوتیمارم گاه چون طوطى شكر شكنم
گاه چون با قلم اندر گنگى گاه سبحان فصیح زمنم
گاه صد بار فروتر زخرف گاه پیرایه در عدنم
گاه چون جغدك ویرانه نشین گاه چون بلبل مست چمنم
گاه در نكبت خود غوطه ورم گاه بینم حسن اندر حسنم
گا چون ابر بهارى بارم مى برم زاب دو دیده درنم
گو یكى عاشق صادق كه شود همدم سوز و گداز حسنم
من كیستم :
اى دوستان مهربان من كیستم من كیستم
اى همرهان كاروان من كیستم من كیستم
این است دائم پیشه ام كز خویش در اندیشه ام
گشته مرا ورد زبان من كیستم من كیستم
لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
گر نام خیزد از میان من كیستم من كیستم
بگذشته ام از اسم و رسم مر خویش را بینم طلسم
آیا شود گردد عیان من كیستم من كیستم
تا كى حسن نالد چو نى تا كى بموید پى به پى
گوید به روزان و شبان من كیستم من كیستم
منبع:شرح دفتر دل
حضرت علامه حسن زاده آملی در رساله صد كلمه میفرمایند: آن كه در وادى مقدس من كیستم قدم ننهاده است خروارى به خردلى .
و در درس هفتم دروس معرفت نفس فرمودند:
وقتى چنین حالت اعنى خروج از عادت برایم پیش آمد مدتى در وضع عجیب بودم كه نمى توانم آن را به بیان قلم در آورم و به قول شیخ شبسترى در گلشن راز:كه وصف آن به گفتگو محال است كه صاحب حال داندكه چه حال است
در آن حال به نوشتن جزوه اى به نام (( من كیستم )) خویش را تسكین مى دادم (( ... من كیستم من كجا بودم من كجا هستم من به كجا مى روم آیا كسى هست بگوید من كیستم ؟! آیا همیشه در اینجا بودم كه نبودم آیا همیشه در اینجا هستم ، كه نیستم ، آیا به اختیار خودم آمدم ، كه نیامدم ؛ آیا به اختیار خودم هستم ، كه نیستم ، آیا به اختیار خودم مى روم كه نمى روم ؛ از كجا آمدم و به كجا مى روم ؛ كیست این گره را بگشاید؟!
چرا گاهى شاد و گاهى ناشادم ، از امرى خندان و از دیگرى گریانم ، شادى چیست و اندوه چیست ، خنده چیست و گریه چیست ؟!
مى بینم ، مى شنوم ، حرف مى زنم ، حفظ مى كنم ، یاد مى گیرم ، فراموش مى شود به یاد مى آورم ، ضبط مى شود احساسات گوناگون دارم ، ادراكات جور واجور دارم ، مى بویم ، مى پویم ، رد مى كنم طلب مى كنم اینها چیست چرا این حالات به من دست مى دهد، از كجا مى آید و چرا مى آید، كیست این معما را حل كند؟
اكنون كه دارم مى نویسم به فكر فرو رفتم كه من كیستم این كیست كه اینجا نشسته و مى نویسد؟ نطفه بود و رشد كرد و بدین صورت در آمد آن نطفه از كجا بود چرا به این صورت در آمد صورتى حیرت آور در آن نطفه چه بود تا بدینجا رسید و در چه كارخانه اى صورتگرى شد و صورتگر چه كسى بود؟ آیا موزونتر از این اندام و صورت مى شد و یا بهتر از این و زیباتر از این نمى شد. این نقشه . این نقشه از كیست و خود آن نقاش چیره دست كیست و چگونه بر آبی به نام نطفه اینچنین صورتگرى كرد، آنهم صورت و نقشه اى كه اگر...
در پیرامون همین حال و موضوع قصیده اطواریه گفتم :
من چرا بى خبر از خویشتنم من كیم تا كه بگویم كه منم
من بدینجا ز چه رو آمده ام كیست تا كو بنماید وطنم
آخر الامر كجا خواهم شد چیست مرگ من و قبر و كفنم
مرغ باغ ملكوتم آرى تو مپندار كه زاغ و زغنم
اندرین غمكده غربت شد از كفم معنى حب الوطنم
دور از باغ و گل و نسرینم سر خوش از لذت لاى و لجنم
قفس تن شده پابند روان همتى كو قفسم را شكنم
باز از خویشتن اندر عجبم چیست این الفت جانم به تنم
گاه بینم كه در این دار وجود با همه همدمم و همسخنم
گاه انسانم و گه حیوانم گاه افرشته و گه اهرمنم
گاه در بارگه توحیدم گاه در بتكده هاى شمنم
گاه افسرده چو بوتیمارم گاه چون طوطى شكر شكنم
گاه چون با قلم اندر گنگى گاه سبحان فصیح زمنم
گاه صد بار فروتر زخرف گاه پیرایه در عدنم
گاه چون جغدك ویرانه نشین گاه چون بلبل مست چمنم
گاه در نكبت خود غوطه ورم گاه بینم حسن اندر حسنم
گا چون ابر بهارى بارم مى برم زاب دو دیده درنم
گو یكى عاشق صادق كه شود همدم سوز و گداز حسنم
من كیستم :
اى دوستان مهربان من كیستم من كیستم
اى همرهان كاروان من كیستم من كیستم
این است دائم پیشه ام كز خویش در اندیشه ام
گشته مرا ورد زبان من كیستم من كیستم
لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
گر نام خیزد از میان من كیستم من كیستم
بگذشته ام از اسم و رسم مر خویش را بینم طلسم
آیا شود گردد عیان من كیستم من كیستم
تا كى حسن نالد چو نى تا كى بموید پى به پى
گوید به روزان و شبان من كیستم من كیستم
منبع:شرح دفتر دل
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 14:53 توسط علی مشهد
|