این سطح خشکی تا حدود 19 فرسخ که اصطلاح قدماست و 21 فرسخ(126 کیلومتر) که محاسبات جدیدی هاست هوا عمق دارد. اگر کسی از بالای فضای هوا که اتر هست، از آنجا بنشیند ما را در پایین نگاه کند انگار که مورچه های بنی آدم مانند ماهی های درون آب دارند این طرف و آن طرف می روند. کسی که برود در افق اعلا و در بیش از 120 کیلومتر به آن طرف بایستد و این عمق 120 کیلومتری هوای زمین را به عنوان آب دریا مشاهده می کند و می بیند که آدم ها درون این هوا مثل ماهی دارند شناگری می کنند. ولذا در سوره ی مزمل به پیغمبر فرمود که« ان لک فی النهار سبحا طویلا». یعنی تو در روز سباحت طولانی داری. یعنی هر انسانی اول روز که هوا روشن شد این شخص برای معیشتش بیرون می رود و لذا مثل ماهی ها که در آب سباحت و شناگری می کنند آدم ها هم با استنشاق هوا در درون این محیط هوا شناگری می کنند.

حضرت آدم دید ماشاء الله فقط در آمد و شد هستند. اینقدر پر تلاش اند که آرام نمی گیرند.

نتیجه: چرا ما خلق شدیم؟ من و حوا خلق شدیم که بچه دار بشویم برای چه؟ از این بچه داری چه می خواهیم؟ بچه های ما هم بچه دار شدند و ما دارای اولاد و اقوام و نبیره شدیم. حالا که چه؟ ببینیم بچه هایمان چه کار می کنند؟ این بچه هایی که در عالم مثال همه در صف اند تا بر اثر گذشت زمان بیایند و در مرتبه ی طبیعت پیاده شوند و متولد بشوند، اینها را مشاهده کنیم ببینیم اینها چه هستند؟ مشاهده کرد که همه مثل مورچه هایی در آمد و شد هستند. خیلی در انقباض افتاد. این همه خلقت فقط می خواهند در سطح زمین آمد و شد کنند؟ هیچ بالا رفتن و پروازی ندارند؟ چطور ماهی ها در دریا شناگری می کنند؛ اینها هم درون 120 کیلومتری هوا در محیط زمین دارند سباحت می کنند. خیلی ناراحت شد. ندا آمد که «ارفعا رئوسکما». جناب آدم و حوا سرتان را بالا بگیرید. وقتی سر به بالا گرفت ، سر آدم سرو صفت شد و رو به بالا نگاه کرد این ذوات مقدسه را مشاهده کرد و خوشحال شد. فرمود اینها فرزندان تو هستند. اینطور نیست که فرزندان تو همه زمینی باشند و هیچ تکانی نخورند و پرواز نکنند. پرواز کننده هم داریم. دید که ما شا الله یک عده ذوات مقدسی آسمانی هستند و لذا خوشحال شد.

چون پدر  ای پور آدم مظهر اسماستی                 مظهر اسماستی و شاهد یکتاستی

هیچ مثل تو در عالم به این اندازه شهود ندارد.

شاهد یکتاستی و لؤلؤ لالاستی                          لؤلؤ لالاستی و بهترین کالاستی

دیگر هیچ کالایی در عالم از تو ارزشمند تر وجود ندارد.

بهترین کالاستی و در تو ناید کاستی                      در تو ناید کاستی و روی در بالاستی 

هیچ ضعفی در تلقی اسماء الهی نداری. آقای انسان خدا تو را طوری آفریده است که می توانی همه ی اسماء الله را به جز اسماء مستاثره ی خیلی اختصاصی را می توانی ادراک کنی.

آنکه فرزند آدم است روی در بالاستی. و لذا درخت ها واژگونه اند. کله شان توی زمین است. رشته های مغزی شان در زمین است اما شاخه هایشان به سوی آسمان است. حیوانات افقی اند . کله و دمشان به صورت افقی است. نه زمینی محض اند و نه آسمانی محض هستند. اما انسان ها را می بینیم که سرشان به سوی آسمان است و پاهایشان به سمت زمین است.

 روی در بالاستی وبرتر و والاستی                       برتر و والاستی و بر همه مولاستی 

شاید کسی بگوید خیلی ها روی در بالایند و فرشته ها هم بالایی اند، پری ها هم بالایی اند، اجنه هم خوبانی دارند که بالایی اند و آسمانی اند اما جنابعالی برتر و وبالاستی.

بر همه مولاستی و با همه یکجاستی                       با همه یکجاستی و خود تن تنهاستی 

هر کجا بروی تو را پیدا می کنند. خاتم انبیا در شب معراج هر کجا می رفت علی را پیدا می کرد. یعنی هر کجا بروی انسان آنجاست.

بعضی ها لیس کمثله شئ را به همین معنا می گیرند. این انسان مثل خداست. این که می گویند خدا شبیه ندارد حق است اما بعضی ها این را این طور تفسیر کرده اند که ولله المثل الاعلی. خداوند مثل اعی دارد. این مثل اعلای حق است که مثل این مثل دیگر  در عالم پیدا نمی شود. مثل ِ این مثل شیئی نیست. ما اگر بگوییم مثل خدا چیزی نیست این آیه، توحیدی است اما اگر بگوییم خداوند یک مثلی دارد و معلَم به اسماء حقیقیه است یعنی آدم حقیقی این دیگر مثل ندارد، آیه می شود آیه ی ولایت. این آیه می شود هم توحید باشد و هم ولایت باشد.

علم الاسما نه از بهر پدر آمد فقط                 ای برادر هم برای جمله ی ابناستی         

کسی پسر آدم است که مظهر اسماء الهی است. پس حالا که این است " علم الاسما نه از بهر پدر آمد فقط". اگر خدا این آیه را فرمود این فقط مال پدر ما حضرت آدم جان نیست. وقتی می گویند پدر شما این است یعنی شما هم باشید. معمولا وقتی بزرگان به افراد می رسند می گویند پسر که هستی؟ وقتی بگوید پسر فلانی هستم، می گوید پدر بزرگواری داشتی. یعنی حواست را جمع کن خودت هم جزو همان ها باشی. چون الولد سرّ  ابیه. آن کس که سرّ پدر باشد را ولد می گویند. ولد با والد دو امر اضافی اند. ولد در صورتی ولد است که والد داشته باشد. در صورتی او را ولد آدم می گویند که او آدم را مانند باشد. و گرنه اگر پدر مثل آدم معلَّم به اسماء الله است و پسر از اسما خبر ندارد این پسر به ولادت اولیه پسرِ پدر است اما به ولادت ثانویه پسر پدر نیست.

به تعبیر شاعر صد جگر ها خون خورد ای دل که تا یک پسر مثل پدر گردد.

برای اینکه اکثرا پسر ِ پدر به ولادت اولی هستند اما آن پدر که معلَم به اسماء الهی است صدها جگر خون می خورد تا اینکه ببیند یک نفر از بین فرزندان به مرتبه اولی به تولد ثانیه می رسند تا فرزند آدم بشوند یا نه. و لذا بنی آدم حقیقی آنهایی هستند که معلم به اسماء الهی هستند. انبیا فرزندان حقیقی آدم اند. ائمه فرزندان حقیقی آدم اند. اولیاء الله هر کدام به اندازه خودشان فرزندان حقیقی آدم اند.

علم الاسما نه از بهر پدر آمد فقط                          ای برادر هم برای جمله ی ابناستی

کیست آدم زاده تاتعلیم اسمایش نشد                 نیست آدم زاده کو زآدم و حواستی

عالم دم به دم در حال تعلیم اسماست. کی آدم زاده هست که تعلیمش ندادند؟ صرف اینکه کسی بگوید من از آدم و حوا آمده ام که آدم زاده نیست. او به ولادت اولیه آدم زاده است.

او که شد بار دوم زاییده، آدم زاده است                این سخن خوش یادگار حضرت عیساستی

آدمی زاده چو در بار دوم زایید ه شد                     محرم اسرار حق از ذره تا بیضاستی

هر کسی بار دوم زاییده شده محرم اسرار الهی است. شاعر گفته:

هر کسی اسرار حق آموختند                                   مهر کردند و دهانش دوختند

آن کسی را که اسرار حق آموختند معلوم است که بار دوم زاییده شده.

از خودی خود به در آ تا که گردی بی حجاب            هر چه خواهی آن زمان در نزد تو پیداستی

آزمودم این سخن را بارها در جان خود                   تا بدانی نیست این گفتار من الا راستی

این که در ادعیه داریم که اللهم انی اسئلک، واهل بیت تمام اسمائء‌الله را در ادعیه دارند به ما تعلیم می دهند. اسم شریف عظیمی که الاعظم است برای این است که می خواهند ما برای بار دوم زاییده بشویم. این ادعییه ی مصباح کفعمی و دیگر کتاب ها برای بار دوم زاییده شدن ماست. ما می خواهیم برای بار دوم زاییده بشویم. سوال: چگونه زاییده بشویم و از بند ها و حجاب ها آزاد بشویم تا اینکه بتوانیم آنگاه خودمان را به اسم آدم حقیقی بگذاریم؟

ولذا این لفظ در بین ما که می گوییم من می خواهم آدم بشوم یعنی آدم به تولد اولیه هستم اما می خواهم قوه ها و استعدادهای وجودی من شکوفا بشود. یک کسی می کوید من آدم نیستم و می خوهم آدم بشوم یعنی من قوه هایی دارم که می توانم به فعلیت برسم اما هنوز به فعلیت نرسیده ام. کیست بتواند مرا به فعیت برساند؟« ان الناس کمعادن الذهب و الفضه». مردم مثل معادن طلا و نقره اند فقط یک مکشوف کننده می خواهند که اسرار وجودی شان را کشف کند. این هسته ها را بکارد و در سرزمین جان آنها بذر حقیقت و معارف را بیفشاند و ان شا الله آنها سرسبز بشود و کشتزار وجودی نفس ناطقه ی انسانی هر شخصی ان شا الله الهی بشود. موحد به توحید قرآنی بشود. رب کما انعمت علینا و زد. بارالها همین  طور که بار اول لطف فرمودی و ما را از پدر و مادر هایمان از این رحم عالم طبیعت که رحم حقیقی توست ما را به دنیا آورده ای این توفیق را عطا بفرما که در تولد ثانویه هم توفیق پیدا کنیم و به فرموده ی حضرت عیسی علیه السلام : لم یلج ملکوت السماوات والارض من لم یولد مرتین. کسیکه برای بار دوم زاییده نشود داخل در ملکوت آسمان ها و زمین نمی شود. خداوند ان شا الله به همگان توفیق ولادت ثانیه عطا بفرماید.